مکان فیلمبرداری سریال ارباب حلقه ها رسما تایید شد

مکان فیلمبرداری سریال ارباب حلقه ها رسما تایید شد

مکان فیلمبرداری سریال ارباب حلقه ها رسما تایید شد

67
[ T y p e h e r e ]
دختر جهنمی
پریا رو صدا زدم که با قدمهای آروم اومد برای حامد دستی تکون داد و
به سمت امین رفت.
حامد: ”حالا برو داخل خونه تا من هم بیام؛ از هیچی نترس.”
دلشوره و استرس بدی داشتم. حامد رو به شومان گفت: ”هر اتفاقی که
افتاد تو نباید کمکی به ما بکنی مسئولیتت فقط محافظت از یگانهست”
شومان: ”باشه”
حامد با سماجت گفت: ”قسم بخور”
شومان کلافه گفت: ”قسم میخورم کاری نکنم و فقط از یگانه محافظت
کنم”
لبخند رضایتمندانهای به لب حامد اومد. این حرفهاشون دلشورهام رو
بیشتر میکرد. صدای غرغر پربالام به گوشم رسید: ”من باید پیش پگاه
میموندم تا ازش مراقبت کنم”
با دیدنش به سمتش رفتم و به اغوش کشیدمش دلم برای تک تک افراد
این خانواده تنگ شده بود.
-”سلام سیامون”
سیامون مثل حامد خونسرد نبود و معلوم بود کلافهست جواب سلامم رو
داد و رو به حامد گفت: ”تکلیف چیه”
حامد: ”از خودت ردی به جا بذار که بتونن پیدامون کنن باید
بکشونیمشون اینجا”
سرش رو تکون و در کثری از ثانیه به یک دودهی گرد آتش و سیاه تبدیل
شد و غیب شد؛ چند ثانیه بعد در ظاهر همون سیامون برگشت و رو به
حامد گفت: ”رد گذاشتم به زودی میان اینجا ولی بهتر بود تو این کار رو
میکردی اون وقت زودتر پیدات میکردن”
حامد: ”خیلی خب همگی آماده شید! پربالام و من میکشیمشون بالا،
سیامون تو هم برای پشتیبانیمون بیا که حواست باشه یک وقت همه
چیز برعکس نشه و خودمون بخوریم به شهاب سنگها؛ پربالام دخترها

 

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *