معرفی بازی 3eality: واقعیت سه گانه

معرفی بازی 3eality: واقعیت سه گانه

معرفی بازی 3eality: واقعیت سه گانه

64
[ T y p e h e r e ]
دختر جهنمی
شومان هیچ حس ترسی نداشتم چون میدونستم اونم جزو افرادیه که
حامی منه.
-”شومان چی شده سر صبحی اومدی اینجا؟”
با جدیت گفت: ”سیامون یک ساعت پیش بهم پیغام داد تا ازت
محافظت کنم، اگه ناراحتی توی حالت پنهان ازت محافظت کنم”
چهرهی شومان مثل سیامون عجیب بود اما ترسناک نبود که پریا و یزدان
اذیت بشن.
-”نه مشکلی نیست اینجوری خیال خودمم راحته که مراقبمی”
سری تکون داد. نمیدونستم شومان چه نسبتی به سیامون داره اما اون
چند بار جونم رو نجات داده بود و حسابی مدیونش بودم. صدای قیژ در
اتاق خواب بهم فهموند که پریا بیدار شده. به سمتش رفتم و بغلش کردم
با کنجکاوی به شومان نگاه میکرد برای اینکه خیالش راحت بشه گفتم:
”مامانی اون از دوستای حامده اومده مراقبمون باشه تا دیگه ادمای بد
تورو اذیت نکنن”
پریا از اغوشم بیرون اومد و به سمت شومان رفت و با خوشحالی گفت:
”عمو شما اومدین تا مراقبم باشین”
شومان هیچ واکنشی نسبت به حرفش و حتی لحن بامزهاش نشون نداد
و من اون لحظه فهمیدم که اونها هیچ احساس خاصی به بچههای
کوچیک ندارن. با یادآوری دختر بچهای که یکبار توی اتوبوس بهم کمک
کرده بود، رو به شومان گفتم: ”تو نمیدونی اون دختربچهای که بهم کمک
کرد کیه؟”
بعد از کمی سکوت گفت: ”من سوگند خوردم که راز نگهدار باشم به
موقعش میفهمی”
اصراری بهش نکردم که اذیت بشه چون میدونستم اونها هرگز
سوگندشون رو نمیشکنن. صدای کتری من رو به آشپزخونه کشوند و
مشغول دم کردن چای شدم. حامد و خانوادهاش حتی زمانی که

 

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *