سونی مالکیت سری بازی Sunset Overdrive را به‌دست آورد

سونی مالکیت سری بازی Sunset Overdrive را به‌دست آورد

سونی مالکیت سری بازی Sunset Overdrive را به‌دست آورد

72
[ T y p e h e r e ]
دختر جهنمی
مرد پوزخندی زد و محکم پرتم کرد توی قبر. حالا فهمیدم چرا مثل برادر
ماتریکا دستهام رو نبسته بود چون اون احتمالا قدرتهایی داشته ولی
من کاملا ضعیف بودم. لحظهای که توی قبر پرت شدم تمام تنم فلج شد
چون نتونستم هیچ تکونی به خودم بدم. تصویر خانوادم پریا و حامد
توی ذهنم تکرار شد دیگه هیچکدوم رو نمیتونستم ببینم. مرد بیل رو
برداشت و مشغول خاک ریختن شد، اولین بیل رو روی شکمم کرد بوی
گرد و خاک حالم رو بد کرد اما نمیتونستم کاری بکنم انگار سرنوشت این
رو برام در نظر گرفته بود این مرگ دردناک رو. دومین و سومین خاک هم
ریخته شد؛ تمام خاطرات زندگیام توی ذهنم تدائی شد. پنجمین و
ششمین بیل خاک هم ریخته شد و تا حدودی توی خاک فرو رفت؛ گرد و
خاک قفسهی سینهام رو فشار میداد. بیل خاک بعدی رو به صورتم گرفت
اما نیمهی راه از حرکت ایستاد.
: ”ولش کن”
این تن صدا رو میشناختم، خیلی خوب! اون اومده بود، حامد اومده بود.
مرد با خوشحالی گفت: ”میدونستم این انسان اونقدر احمقت کرده که
به خاطرش جونت رو به خطر بندازی.
حامد نگاهی بهم انداخت؛ چشماش براق بود و توی نگاهش کلی بغض
بود.
با ناراحتی گفت: ”تو چیزی به اسم عشق رو نمیشناسی چون توی
خلقتت نیست. یک موجود بیحس و لجبازی؛ چیزی که منو کشوند اینجا
خریت نبود عشق بود اون بخش انسانیام”
دستش رو به سمتم دراز کرد و از قبر بیرونم کشید. خودم رو توی اغوشش
انداختم و گریه کردم.
-”کثافت عوضی نباید میاومدی، چرا اومدی؟ من که نوشتم نیا، چرا
اومدی حامد؟”

 

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *