تیموتی اولیفانت در فصل چهارم سریال Fargo نقشی کلیدی را بازی می‌کند

تیموتی اولیفانت در فصل چهارم سریال Fargo نقشی کلیدی را بازی می‌کند

65
[ T y p e h e r e ]
دختر جهنمی
خودشون نبودن برای من محافظ میذاشتن که آسیبی نبینم و این همه
محبت واقعا برام توصیف نشدنی بود.
دقایقی بعد یزدان با ظرف یکبار مصرف حاوی کله پاچه برگشت. اول
تعجب کرد اما بعدا براش با سانسور تعریف کردم که اون برای محافظت
اومده و تقریبا قانع شد؛ هرچند یزدان جدا از تعصبش ادمی نبود که به
چیزایی که بهش مربوط نیست اهمیت بده.
میز صبحانه رو اماده کردم و همگی غیر از شومان که از روی کاناپه تکون
نمیخورد مشغول خوردن صبحانهی مفصل شدیم. حس بدی داشتم و
حس میکردم شومان دلیل خاصی داره که به اینجا اومده. بعد از خوردن
صبحانه میز رو جمع کردم و یزدان هم برای رفتن به باشگاه آماده شد و
رفت؛ خصوصیات یزدان هم مثل اکثر پسرها بود بیزار از درس و عاشق
ورزش. همینطوری اگه باشگاه رو ادامه میداد احتمالا هیکل خوبی برای
خودش دست و پا میکرد.
بعد از رفتن یزدان باز جمع کردن میز و مرتب کردن خونه خودم رو
سرگردم کردم. چند تقه به در حیاط خورد؛ جدیدا زنگ مشکل پیدا کرده
بود. پریا برای باز کردن در رفت، با حوصله داشتم گردگیری میکردم که
پریا با هیجان و ذوق خاصی اومد داخل و گفت: ”مامان شوهرته”
دستمال از دستم رها شد و به سمت چارچوب در دویدم.
حامد با دیدنم خندید و گفت: ”تماس ذهنی برقرار میکنی”
سر تاپاش رو برانداز کردم مثل همیشه بود سوییشرت چرم مشکی و
تیشرت سفیدی که زیرش پوشیده بود و شلوار ابی تیره. با لبخند گفتم:
”سلام دلم برات تنگ شده بود”
با جدیت گفت: ”الان پدر پریا میاد تا اون رو ببره اون بره سیامون و بقیه
هم میان اینجا تا کارمون رو شروع کنیم”
با کنجکاوی گفتم: ”چه کاری؟ چی توی سرته حامد؟”

تیموتی اولیفانت در فصل چهارم سریال Fargo نقشی کلیدی را بازی می‌کند

 

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *